تبلیغات
❤✘خاطراتمون✘❤ - تولد ادامه
خلاصه بعدش بهم گفت این کارت رو درست کرده بود
 که همون شیشم بهم بده ولی نشده..
و نتونسته چاپش کنه...
منم وقتی گرفتم تو خونه با عشق جلدش گرفتم:


بعدش با همدیگه همه خوراکی ها رو باز کردیم
و گذاشتیم تو بشقاب...
یهههههههـ عالمه بودا...
واقعا خوش گذشت
یادش بخیر..
اینا شمع هایی بود که زهرا برام اورده بود
زیرشم کبریتیه که بهم داده بود..


خیلییییییییی خوش گذشت...



طبقه بندی: مطالب خاطراتی، مطالب رفیعه،

تاریخ : چهارشنبه یازدهم فروردین 1395 | 20:20 | نویسنده : ✿rafieh✿ | نظرات

  • paper | بک لینک | فروش لینک